در رکاب حسین 9

عمر سعد، شمر، شَبَث، حجاج هرکدام این نام ها یک استعاره اند! استعاره ی شهوت، خباثت، ریا، قدرت که می تواند در هر یک از ما حلول کند. عبورکنندگان از این دره ها به اوجِ « در رکاب امام» می رسند …
در رکاب حسین 8

انسان خود، مسیر است! پایان است! نامه عمل است! و او که در جهان درون خود به امام برسد: فردا « در رکاب امام» به او خواهد رسید ….
در رکاب حسین 7

اگر امروز « شاهدان شقاوت و قساوت» هستیم و صدای زمین برای طلب امام نمی شنویم؛ حتی سهمی از « روایتگری» نیز نداریم! فردا « در رکاب امام» زینبی ها می ایستند: هم میبینند؛ هم فریادش می زنند …
دررکاب حسین 6

فَاِذا مُحِّصوا بِالْبَلاءِ قَلَّ الدَّيّانونَ آنگاه که آزمایش شوند دینداران اندک خواهند بود. اگر امروز در لابلای آزمون ها و فتنه ها، امام در قلب مان گم شد، فردا برای پیوستن « در رکاب امام» نیز راه را نخواهیم یافت ….
دررکاب حسین 5

فَلا تَلوموني وَلوموا أَنفُسَكُم این صدای شیطان است: خودتان را سرزنش کنید نه مرا! اگر طوفان « شک» آمد و « امام حق» انتخاب تو نبود، فردا نیز انتخابت بودن « در رکاب امام» نخواهد بود.
در رکاب حسین 4

نیت کلید خواهش قلب است! پشت پرده ی دل را نمایان می کند. اگر بر زبان حرف از امام است؛ و در عمل فاصله، یعنی نیت به رسیدن « در رکاب امام» نیست؛ و تو بدان جا که نیتش را نداری، نخواهی رسید …
در رکاب حسین 3

تاریخ تکرار حوادث است! عبرت نمیگیرد اما عبرت آموز است! بهانه هایی که امروز تو را از فکر کردن به امام، و از زیستن برایامام باز می دارند، فردا مانع تو از رسیدن « در رکاب امام» خواهند بود.
در رکاب حسین 2

در میدان انتخاب میان « عشق» و « عقل» امام همیشه کفه ی عشق است! عاشق ها فقط « در رکاب امام» می ایستند! بقیه یا « تماشا» می کنند؛ یا «روایت»
دررکاب حسین 1

مسیر زیستن ما، نشانه دهنده ی پایان مسیر ماست …